صفحه اصلی توضیح المسائل
  • مختصری در اصول دین ( 1 )
    مختصرى در اصول دين

    پيشگفتار
    دين داراى چند مطلب مهم است كه بايد بيان شود:

    الف ـ جستجو و شناخت دينى لازم است

    براى اين مطلب دلائلى اقامه كرده‏اند كه ما دو دليل آن را به طور خلاصه بيان مى‏كنيم:

    1 ـ دفع ضرر محتمل

    مردم دنيا به دو دسته تقسيم مى‏شوند: 1 ـ خداپرستان 2 ـ مادّيها خداپرستان معتقدند كه اين جهان و آنچه در آن است آفريننده‏اى حكيم، دانا و توانا دارد، و انسان مكلف است و مبدأ و معادى دارد، امّا ماديها معتقدند كه انسان متولد مى‏شود و زندگى مى‏كند و مى‏ميرد. پس براى انسان اين احتمال پيش مى‏آيد كه معتقدات خداپرستان صحيح باشد و براساس عقيده آنان خطرى عظيم و ابدى كه همان دوزخ است در پيش است، پس در مورد احتمال چنين خطرى هر چند كه درصد آن كم باشد با توجه به عظمت محتمل، عقل و بلكه فطرت، انسان را ملزم به تحقيق و جستجو مى‏كند.
    2ـ شكر منعم
    1 ـ شكى نيست كه انسان در طول حياتش در نعمتهاى فراوانى غرق است و منعمى به او عطا نموده است و هيچكس نمى‏تواند اين را انكار كند.
    2 ـ و نيز اگر خود را از هواى نفس و شيطانى و شهوات نفسانى مبرا و منزه كنيم و عقل سليم را حاكم كنيم عقل حكم مى‏كند كه لازم است از كسى كه به ما نعمتى مى‏دهد تشكر كنيم بعبارت ديگر عقل حكم مى‏كند كه شكر منعم لازم است و هيچ
    قبحى بالاتر از كفران منعم و هيچ حسنى بالاتر از شكر منعم نخواهد بود اگرچه منعم به تشكر ما نيازى نداشته باشد. پس از اين دو مقدمه عقلى نتيجه مى گيريم كه بايد ببينيم چه كسى با دست قدرت خود و با لطف و رأفت خود ما را از ظلمت نيستى به سوى نور وجود آورده است؟ چه كسى ما را از كثافات متعدده، از آبى گنديده و خون و علقه و مضغه بصورت
    انسانى كه اشرف خلائق است خلق كرده است؟ چه كسى است كه در هيچ حالى از اسباب و نعمت و راحتى ما لحظه‏اى فروگذار ننموده است؟ بلكه روز به روز و لحظه به لحظه احسانهاى تازه و نعمتهاى بى‏اندازه به ما عطا مى‏نمايد. عقل به ما حكم مى كند كه منعم خود را بشناسيم تا اين‏كه شكر او را بجا آوريم، پس جستجو و شناخت دينى لازم است.

    ب ـ نياز انسان به دين حق

    1 ـ انسان موجودى است كه مركب از جسم و روح و عقل و هواى نفس مى باشد و در اثر اين تركيب، فطرت او در جستجوى سعادت مادى و معنوى و رسيدن به كمال مقصود از هستى خويش مى‏باشد. و از سوى ديگر حيات هر فردى از افراد انسان دو جنبه فردى و اجتماعى دارد مانند هر عضوى از اعضاى بدن كه گذشته از زندگانى خاص به خود تأثير و تأثر متقابل با بقيه اعضاء دارد از اين رو انسان نيازمند به برنامه‏اى است كه سعادت مادى و معنوى و حيات طيبه فردى و اجتماعى او را تضمين كند، و چنين برنامه‏اى دين حق است كه
    احتياج به آن يك ضرورت فطرى انسان است.
    2 ـ براى هر موجودى كمالى است كه رسيدن به آن كمال بغير از تبعيّت از آئين و روشى كه براى تكامل و تربيت او مشخص شده  ميسر نمى‏باشد و انسان هم از اين قاعده كلى مستثنى نيست.

    ج ـ نقش دين در زندگى فردى

    زندگى انسان اصل و فروعى دارد و خود انسان اصل زندگى است و آنچه كه به او تعلق دارد مانند مال ومقام و همسر و فرزند و ... فروع زندگى است. علائق و حب‏ذاتى انسان، زندگى را با دو آفت اندوه و ترس به هم آميخته است، غصه براى آنچه ندارد براى اين‏كه به آن برسد، و نگرانى از آن‏كه مبادا حوادث روزگار آنچه را كه دارد از او بگيرد و ايمان به خدا هر دو آفت را ريشه كن مى‏كند زيرا ايمان به
    خداوند عالم، قادر حكيم، او را ملزم به انجام وظائفى مى‏كند كه براى او معين شده است و با انجام وظائف بندگى مى داند خداوند به عنايت و حكمت و رحمت خود او را به آنچه كه خير وسعادت اوست هدايت مى‏كند و از آنچه باعث بدبختى و شقاوت اوست باز مى‏دارد. و با ايمان به خدا آنچه فانى و ناپايدار است براى او جاذبه‏اى ندارد تا اين‏كه از نداشتنش غمگين و از دست رفتنش نگران باشد و آنچه كه اعصاب آدمى را در اين زندگى فرسوده مى كند اضطرابها و هيجانهايى است كه از شادمانى دستيابى به علائق مادى، و افسردگى از نگرانى از دست رفتن آنها حاصل مى‏شود و لنگر ايمان است كه در طوفان اين امواج به مؤمن آرامش و اطمينان مى‏دهد.
    د ـ نقش دين در زندگى اجتماعى
    انسان داراى شهوت و غضبى است كه با غريزه افزون‏طلبى به هيچ حدّى محدود نيست. اگر شهوت مال بر او غلبه كند گنجينه‏هاى زمين او را قانع نمى‏كند، و اگر شهوت مقام بر او چيره شود حكومت بر كل زمين او را قانع نمى‏كند، و مى‏خواهد پرچم قدرت خود را بر كرات ديگر برافرازد. هواى سركش انسان با شهوت شكم و دامن و مال و مقام و با بكارگيرى قوه غضب براى اقناع هوس پايان‏ناپذير خود هيچ مرزى را نمى‏شناسد و از پايمال كردن هيچ حقى صرف نظر نمى‏كند. و حيات انسان با چنين شهوتى و غضبى نتيجه‏اى جز خونريزى و خانمان سوزى ندارد و قدرت فكر انسان براى رسيدن به آرزوهاى نفسانى نامحدود خود ،زندگى انسانها و بلكه كره زمين را كه مهد حيات بشر است به نابودى مى‏كشاند. قدرتى كه نفس سركش انسان را مهار و شهوت غضب انسان را تعديل و حقوق فرد و جامعه را تضمين مى‏كند ايمان به مبدأ و معاد و ثواب و عقاب است كه با اعتقاد به خداوند و آخرت و مجازات آن، آدمى هر خيرى را انجام مى‏دهد و از هر شرّى بر كنار خواهد بود و جامعه‏اى بر مبناى صلح و صفا و بر حذر از جنگ و خونريزى بوجود خواهد آمد.

    ح ـ يادگيرى اصول دين اشرف علوم است

    فطرت انسان عاشق علم است زيرا آنچه كه باعث شرف انسان بر ساير موجودات است عقل مى‏باشد و ميوه عقل علم است به همين دليل اگر به جاهل بگويند جاهل هستى غمگين مى‏شود و اگر به او نسبت علم بدهند مسرور مى‏گردد. واشرف علوم علمى است كه موضوع آن خدا است چون شرف علم به موضوع آن علم است. و نتيجه و ثمره آن علم، ايمان به خدا و عمل صالح است كه ابزار سعادت انسان در دنيا و آخرت است و تأمين كننده حقوق فرد و جامعه است. بعد از بيان امور پنجگانه به بيان اصول دين مى‏پردازيم:
    1ـ اثبات وجود خداوند
    براى‏اثبات وجود خداوند ادله‏زيادى‏بيان‏كرد
  • احکام تقلید ( 1 )
    احكام تقليد

    مسأله 1- شخص مسلمان بايد به اصول دين از روى دليل اعتقاد حاصل كند و نمى‏تواند در اصول دين تقليد نمايد. ولى در احكام دين، چه در عبادات و چه در معاملات بلكه در مطلق افعال و تـروك حتى در مباحات - در غير ضروريات مثل وجوب نماز و روزه و امثال آن، و يقينيات در صورتيكه يقين حاصل نمايد مثل ذكر ركوع و سجود و امثال آن - بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد، يا از مجتهد تقليد كند يعنى بدون سؤال از دليل به دستور او رفتار نمايد.
    مسأله 2- جايز است از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است. مثلاً اگر عده‏اى از مجتهدين عملى را حرام مى‏دانند و عده ديگر مى‏گويند جائز است، آن عمل را انجام ندهد. و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى‏دانند آن‏را بجا آورده پس كسانى‏كه مجتهد نيستند و نمى‏توانند باحتياط عمل كنند واجب است از مجتهد تقليد نمايند.
    مسأله 3- تقليد در احكام، نفس عمل كردن بدستور مجتهد است.
    مسأله 4- از مجتهدى مى‏توان تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد و بايد مجتهد مطلق باشد يعنى در تمام ابواب فقه نظر داشته باشد. و تقليد مجتهد متجزى جايز نيست. و اغماء يعنى بيهوشى معتدبه گرچه اختيارى باشد رأى و نظر او را از بين مى‏برد و تقليدش صحيح نيست و تمام وكالتهاى او باطل مى‏شود مگر اين‏كه آن حالت از بين برود و به ادّله احكام مراجعه كند.
    مسأله 5- عادل كسى است كه كارهائى را كه بر او واجب است بجا آورد و كارهائى را كه بر او حرام است ترك كند. و نشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانيكه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند خوبى او را تصديق نمايند و از گفته آنان علم يا اطمينان حاصل شود. و عادل بودن شخصى  شناخته مى‏شود به دو شاهد عادل و به شهرتى كه مفيد علم يا اطمينان باشد بلكه بخبر عادل واحد و مطلق شخص ثقه ثابت مى‏شود.
    مسأله 6- در صورتى‏كه‏اختلاف فتوى بين مجتهدين در مسائل مورد ابتلاء و لو اجمالاً معلوم باشد لازم است مجتهدى كه انسان از او تقليد مى‏كند اعلم باشد يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود از جهت آگاهى به قواعد و ادّله احكام تواناتر باشد. و بهتر آنست در صورتيكه فتواى عالم با اعلم موافق باشد از عالم تقليد نكند.
    مسأله 7- مجتهد و اعلم را از سه راه مى‏توان شناخت: اول ـ آن‏كه خود انسان يقين يا اطمينان كند. مثل آن‏كه خود از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. دوم - آن‏كه دو نفر عالم و عادل كه مى‏توانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند بشرط آن كه دو نفر عالم و عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. و ظاهر اين است كه اجتهاد يا اعلميت كسى بگفته يك نفر عادل بلكه مطلق ثقه نيز ثابت مى‏شود. سوم - آن‏كه عده‏اى از اهل علم كه مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان علم يا اطمينان پيدا مى‏شود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.
    مسأله 8- اگر اختلاف بين دو مجتهد يا بيشتر و لو اجمالاً معلوم باشد و علم با علميت يكى از آنها پيدا نكرد و بيّنه هم نبود بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، بلكه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد كه كسى اعلم است و بداند ديگرى از او اعلم نيست، بايد از او تقليد نمايد.
    مسأله 9- بدست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول ـ شنيدن از خود مجتهد. دوم ـ شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند. سوم ـ شنيدن از يك انسان عادل بلكه از يك انسان موثق كه بگفته او اطمينان دارد. چهارم ـ ديدن در رساله‏مجتهد در صورتى‏كه‏انسان بدرستى آن رساله‏اطمينان داشته‏باشد.
    مسأله 10- تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مى‏تواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل نمايد،و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست.
    مسأله 11 اگر مجتهد اعلم در مساله‏اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد يعنى كسيكه از او تقليد مى‏كند نمى‏تواند در آن مساله بفتواى مجتهد ديگر عمل كند. ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد: احتياط آن است كه فلان طور عمل شود، مثلاً بفرمايد: احتياط آنست كه كه در ركعت اول و دوم نماز بعد از حمد يك سوره تمام بخواند مقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مى‏گويند عمل كند و يا به فتواى مجتهد ديگرى كه تقليدش جايز است عمل نمايد يعنى «با ملاحظة الأعلم فالأعلم». پس اگر او فقط حمد را كافى بداند مى‏تواند سوره را ترك كند. و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد: «مساله محل تأمل يا محل اشكال است».
    مسأله 12- اگر مجتهد اعلم بعد از آن‏كه در مساله‏اى فتوى داده يا قبل از آن احتياط كند، مثلاً بفرمايد: ظرف نجس را يكمرتبه در آب كر بشويند پاك مى‏شود، گرچه احتياط آنست كه سه مرتبه بشويند. مقلد او مى‏تواند عمل باحتياط را ترك نمايد و اين را احتياط مستحب مى‏نامند.
    مسأله 13- اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى‏كند از دنيا برود، جائز است كه بر تقليد او باقى بماند و واجب نيست گرچه ميت اعلم از حى باشد، و در صورتيكه حى اعلم باشد بايد از مجتهد زنده در تمام مسائل تقليد كند، و در جواز بقاء بر ميت فرقى بين مسائلى كه عمل نموده و عمل نكرده نيست. و اگر هر دو با هم مساوى باشند مقلد مخير است بين بقاء و عدول در مسائلى كه علم باختلاف فتوى دارد. و تقليد مجتهد ميت ابتداءاً  جايز نيست.
    مسأله 14- اگر مقلد از ميت به حى عدول كند دوباره نمى‏تواند آن‏را مطابق مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام بدهد گرچه مجتهد ميت اعلم و آگاهتر باشد.
    مسأله 15- مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد مثل مسائل شك و سهو، واجب است آنها را ياد بگيرد. بله اگر مطمئن باشد كه به آنها مبتلا نمى‏شود اعمال او صحيح است. و اگر احتمال ابتلاء به آن را بدهد در صورتيكه عمل او مطابق با واقع يا فتواى مجتهدى كه تقليد از او واجب است معيناً باشد صحيح است.
    مسأله 16- اگر براى انسان مساله‏اى پيش آيد كه حكم آن‏را نمى‏داند
  • احکام طهارت و نجاسات ( 1 )
  • احکام وضو ( 1 )
  • غسل های واجب ( 1 )

  • استحاضه، حیض و نفاس ( 1 )
  • احکام میت ( 1 )
  • غسل های مستحب و تیمم ( 1 )
  • احکام نماز ( 0 )
  • احکام روزه و اعتکاف ( 1 )
  • خمس و زکاة ( 1 )
  • احکام حج و امر به معروف ( 1 )
  • خرید و فروش، نذر و وقف ( 1 )
  • نکاح، شیر دادن و طلاق ( 1 )
  • مال پیدا شده، شکار و خوردنی ها ( 1 )
  • احکام وصیت و ارث ( 1 )
  • حد، دیه، تشریح و تلقیح ( 1 )
  • حد، دیه، تشریح و تلقیح ( 0 )
صفحه اصلی توضیح المسائل